تبليغاتX
دخترک اهوازی

دخترک اهوازی

عاشقانه های دخترک اهوازی وشاید زمانی هم دلتنگی

زاران درود! قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم عاشق شوی، و اگر هستی ،کسی هم به تو عشق بورزد ، و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد،و پس از تنهاییت،نفرت از کسی نیابی، آرزو مندم که اینگونه پیش نیاید ....... اما اگر پیش آمد،بدانی چگونه به دور از نا امیدیزندگی کنی ، برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ، از جمله دوستان بد و ناپایدار........ برخی نادوست و برخی دوستدار........ که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد ، وچون زندگی بدین گونه است ، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی ......... نه کم و نه زیاد .....درست به اندازه ، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند ، که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد...... تا که زیاده به خود غره نشوی ، ونیز آرزومندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری...... تادر لحظات سخت، وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است، همین مفید بودن کافی باشد تاتو را سر پا نگاه دارد. همچنین برایت آرزومندم صبور باشی، نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند...... چون این کار ساده ای است ، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند ........ و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی. وامیدوارم اگر جوان هستی ، خیلی به تعجیل،رسیده نشوی...... واگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی، واگر پیری،تسلیم ناامیدی نشوی....... چرا که هرسنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد ولازم است بگذاریم در ما جریان یابد. امیدوارم سگی را نوازش کنی، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحر گاهیش را سر مید هد.......... چرا که به این طریق،احساس زیبایی خواهی یافت...... به رایگان ..... امیدوارم که دانه ای هم برخاک بفشانی... هر چند خرد بوده باشد..... و با روئیدنش همراه شوی، تا دریابی چقدر زندگی دریک درخت وجود دارد. به علاوه امیدوارم پول داشته باشی،زیرا در عمل به آن نیازمندی...... و سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی : *این مال من است *، فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگریست! ودر پایان، اگر مرد باشی ، آرزومندم زن خوبی داشته باشی.... واگر زنی ،شوهر خوبی داشته باشی ، که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان ، باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید...... اگر همه ی اینها که گفتم برایت فراهم شد، دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم

+نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت2:2 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

ديرگاهيست که تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آئينه ز من با خبر است

که اسير شب يلدا شده ام

من که بي تاب شقايق بودم

همدم سردي يخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنيد

تا نبينم که چه تنها شده ام . .

+نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت3:51 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

سلام

یه سلام هم به پسر های حسووووووووووووووووود هم دخترای بامرام

گویا این عکسی که بنده گذاشتم(بازیگر خوشکله هندی) دماغ خیلی ها رو سوزنده!

عیبی نداره به بحثاتون ادامه بدین ..........

بای

+نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت4:1 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

+نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت10:39 قبل از ظهرتوسط یاسمین | |

مترسک ناز می کند

کلاغ ها فریاد می زنند ........

و من سکوت می کنم

این مزرعه زندگی من است

خشک وبی نشان

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت12:53 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوش خود را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی ؟

بسوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگذارده اند ؟

+نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت8:21 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

باسلام وبا عرض تبریک سال نو ...................می خوام یه چیزی رو به اطلاعتون برسونم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

من و عده ایی از دوستان هم شهریم تصمیم داریم یه وبلاگ گروهی بزنیم با نام بچه اهوازی ها هرکی که مایله توی این کار با ما همکاری کنه توی نظرات بگه .این وبلاگ قرار یه وبلاگ جامع باشه یعنی از هر موردی که بخواین توش نوشته می شه (البته نه هر مطلبی!!!!!)البته این وبلاگ مخصوص بچه های اهوازه !!!رده سنی اوناز ۲۰تا۳۰سال است البته بزرگترها وکوچکتر ها ما رو ببخشن

خب منتظرتون هستم بای بای

+نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت7:10 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن

ابتدای یک پریشانی است حرفش را مزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

چشم هایم بی تو بارانی است حرفش را مزن

آرزو دارم که دیگر بر نگردم پیش تو

راهمان با اینکه طولانی است حرفش را مزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا

دل شکستن کار آسانی است حرفش را مزن

خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی

این شکستن نا مسلمانی است حرفش را مزن

حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام

رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت7:8 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا

امسال کربلا غزه است و تا بیدار شدن وجدان انسان های خفته  چه قدر باید صبر کرد؟

غزه در آتش و خون است .خون کودکان بی گناه!

 

 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت12:5 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

مرغ عشقش مرده بود. چقدر غصه می خورد. دیروززنگ زد گفت الان این نر بیچاره هم می میره. این مرغ عشق ها تاب مستوری ندارن.من می دونم.آخه مرغ عشق خودش جفتشو انتخاب می کنه.الانم آب نمی خوره ،دونه هم نمی خوره صداش هم در نمیاد.تابلو داره دق مرگ میشه.گفتم از اول نخرما!حالا می گی چی کار کنیم؟
گفتم :"چه می دونم! بگذار یه فکری بکنم زنگ می زنم".
بعد فکر کردم فکرم به جایی نرسید. مغز من گاهی مثل موبایل می مونه.خاموش میشه.بعضی وقتها هم خودم یه کاری می کنم در دسترس نباشه!

امروز زنگ زد گفت:" انگار نه انگار.چنان چه چهی راه انداخته نگو... تازه صداش باز شده.همسایه ها شاکی شدن.عین خیالش نیست.انقدر دون خورده داره می ترکه از خوشی"!!!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت11:54 قبل از ظهرتوسط یاسمین | |

کلبه ای خواهم ساخت

دوراز دهکده ی درهم  خلق

کلبه ای محو تماشای امید

برسر تپه ی عشق

                   و نه محصور حصار

مهر از هر طرفش جاری باد

                                  و نه سقفی

                                                    تا ماه

شب به مهمانی باران آید

و نسیم

بر سراپرده دل بوسه زند

کلبه ای خواهم ساخت

بربلندای صفا

                  تا که با چشمک ابر

خیس دیدار شود

کلبه ای خواهم ساخت

ماه را حس بکند

شاید این کشتی شهر

غرق در خواب شوند

ماه بر چهره ی شان تابد و

                                   مهتاب شوند

کلبه ای خواهم ساخت

و عروسکها را

 به شما خواهم داد

تا که با مردم شهر

هیچ بازی نکنید

+نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت12:31 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

 سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولى دل به پائیز نسپرده ایم چو گلدان خالى لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل بود، ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم اگر دشنه دشمنان، گردنیم اگر خنجر دوستان، گرده ایم گواهى بخواهید، اینک گواه همین زخم هایى که نشمرده ایم! دلى سر بلند و سرى سر به زیر از این دست عمرى به سر برده ایم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت9:40 قبل از ظهرتوسط یاسمین | |

دوسِت‌ دارم‌!


می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ پنجره‌ ! به‌ آسمون‌ !
به‌ این‌ شب‌ِ آینه‌ دزد ! به‌ تَک‌ درخت‌ِ کوچه‌مون‌ !
می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ تو ! به‌ اسم‌ِ نقطه‌چین‌ !
به‌ گریه‌های‌ بی‌هوا ! به‌ کولی‌ِ کوچه‌نشین‌ !
می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ هر رفیق‌ُ نارفیق‌ !
به‌ شاعرای‌ بی‌غزل‌ ! به‌ جنگلای‌ بی‌حریق‌ !
می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ قاتلم‌ ! به‌ روزگار !
به‌ اون‌ کسی‌ که‌ میندازه‌ به‌ گردنم‌ طناب‌ِ دار !

دنیای‌ ما عوض‌ می‌شه‌ ، تنها با این‌ جمله‌ی‌ ناب‌:
دوسِت‌ دارم‌ ، دوسِت‌ دارم‌ ، دوسِت‌ دارم‌ تو این‌ عذاب‌ !

می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ بادبادک‌ ! به‌ مدرسه‌ !
به‌ تَرکه‌ی‌ خیس‌ِ انار ، کنارِ درس‌ِ هندسه‌ !
می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ مرغ‌ِ عشق‌ِ بی‌قفس‌ !
به‌ جغدِ پیرِ بَد صدا ! به‌ نِی‌زنای‌ بی‌نفس‌ !
می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ هر چی‌ خوبه‌ ، هر چی‌ بَد !
به‌ خونه‌های‌ کاگِلی‌ ! به‌ سیبای‌ توی‌ سبد !
می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ بغض‌ِ تلخ‌ِ انتظار !
به‌ بَدترین‌ فصل‌ِ سفر ! به‌ آخرین‌ سوت‌ِ قطار !

دنیای‌ ما عوض‌ می‌شه‌ ، تنها با این‌ جمله‌ی‌ ناب‌:
دوسِت‌ دارم‌ ، دوسِت‌ دارم‌ ، دوسِت‌ دارم‌ تو این‌ عذاب‌

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت12:31 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

 

نه دل در دست محبوبي گرفتار، نه سردرکوچه باغي بر سر دار

،

از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟ پياده مي شوم ، دنيا نگهدار


 در زندگي دو چيز است که انسان مي تواند به آن دست يابد: اول به دست آوردن

 آرزوها و سپس لذت بردن از آنها. خردمندترين انسانها دومي را انتخاب مي کنند

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت11:13 قبل از ظهرتوسط یاسمین | |

عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی، دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی، غذا نیست که بهش ناخونک بزنی، رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی


روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند#

همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند#

ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند#

گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند#

آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند#

عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند#

خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد#

عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد

 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت11:6 قبل از ظهرتوسط یاسمین | |

بگو به او که رفته است بهار را بیاورد
برای قلب سرد من شرار را بیاورد
نفس نفس تمام شد یخ وجود خسته ام
بگو برای لحظه ها قرار را بیاورد
چه سخت زرد می شوم! خدا چه پر خزان شدم
بگو دلم گرفته است، سه تار را بیاورد
دلم ز نیمه هم گذشت، خدای من ولی شکست
برای اسب حادثه سوار را بیاورد
دوباره می رود و من، نشسته ام میان غم
بگو برای بحر غم کنار را بیاورد

+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت12:46 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

روز دختر رو به تمامی دوستای عزیزم (عاطفه  سمانه سمیه زهره اطهر فرانک و . . . )تبریک میگم

+نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت12:51 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

من تورا می فهمم

تو صدای ِ تـپش نـبض زمین

در جـاذبه ی قـلب منی

چشم تو شیشه ی تنهایی را

با نگـاهی چه آسان می شکند . . .


من تورا می فهمم

تو همه درک من از بازی رقـاصانی

که به رقـاصی خود شک دارند،

و من از تاریکی این رقـاصی

به دل ِ فاصله ها می پـیـچم!

تو نمی دانی،

                 شمع مـژگان تو روشنگر این تنهائیست . . . .

 

من تو را در شَـکم!!!

که در این روشنی و رقاصی

                  تو به روشنی من نزدیکی یا به رقاصی عشق؟!


من تو را می فهمم و تو را در شکم ...

کجایی دلم برات تنگ شده به خدا.....

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت10:28 قبل از ظهرتوسط یاسمین | |

خستـگان را چو طلب باشد و قوت نبود
گر تو بیداد کـنی شرط مروت نـبود

******
ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسـندی
آن چـه در مذهب ارباب طریقت نـبود

******
خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق
تیره آن دل که در او شمع محبت نـبود

******
دولـت از مرغ همایون طلب و سایه او
زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نـبود

******
گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن
شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود

******
چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست
نـبود خیر در آن خانه که عصمت نبود

******
حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه
هر که را نیست ادب لایق صحبت نـبود

حافظ

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت10:11 قبل از ظهرتوسط یاسمین | |

تا ز میخانه و می نام و نـشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مـغان خواهد بود

*******
حلـقـه پیر مغان از ازلم در گوش است
بر هـمانیم که بودیم و هـمان خواهد بود

*******
بر سر تربت ما چون گذری هـمـت خواه
کـه زیارتـگـه رندان جـهان خواهد بود


*******
برو ای زاهد خودبین که ز چشم مـن و تو
راز این پرده نهان است و نـهان خواهد بود


*******
ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون کـه از دیده روان خواهد بود


*******
چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر به لحد
تا دم صـبـح قیامـت نـگران خواهد بود

*******
بخـت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد
زلـف معشوقه به دست دگران خواهد بود

حافظ

یاد باد آن کـه نـهانـت نـظری با ما بود
رقـم مـهر تو بر چـهره ما پیدا بود
********
یاد باد آن که چو چشمت به عتابم می‌کشت
مـعـجز عیسویت در لـب شـکرخا بود
********
یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انـس
جز مـن و یار نـبودیم و خدا با ما بود
********
یاد باد آن که رخت شمع طرب می‌افروخـت
وین دل سوخـتـه پروانـه ناپروا بود

********
یاد باد آن که در آن بزمگـه خـلـق و ادب
آن کـه او خنده مستانه زدی صـهـبا بود
********
یاد باد آن کـه چو یاقوت قدح خـنده زدی
در میان مـن و لـعـل تو حـکایت‌ها بود
********
یاد باد آن که نگارم چو کـمر بربـسـتی
در رکابـش مـه نو پیک جـهان پیما بود

********
یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مسـت
وآنچه در مسجدم امروز کم است آن جا بود
********
یاد باد آن که به اصلاح شما می‌شد راست
نـظـم هر گوهر ناسفته که حافـظ را بود

حافظ


 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت9:30 قبل از ظهرتوسط یاسمین | |

ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم.


ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن.


و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن.


ا ین حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی،


هیچوقت برای تغییر دیر نیست .

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت7:30 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

 
این نوشته از من نیست اما حرف دل من هم هست
حرف دل تمام بچه های خوزستان است
شما رو به خدا اگه خوزستانی هسیتد این رو توی وبلاگتون سایتتون بزارید شاید یکی صدای ما رو بشنوه
 
دولت محترم مهر مهرت رو از ما دریغ نکن
 
غريب آشنا ( شنبه 31/6/1386 :: ساعت 1:42 عصر)

يه چيز مجبورم كرد امروز موقتاً سكوتمو بشكنم....: اونم درداي اين خاك بود....
همين خاك عزيزي كه همه دامنگير ميدوننش...
آره: خوزستان!
هر سال تو هفته دفاع مقدس كمي از رشادت جوونمرداي ايران يادي ميشه...اين ميون دو زخم کهنه هست که هميشه نيمه كاره رهاش ميکنن: بي اينكه حق مطلب ادا بشه:
يكي پيام جوونهاي باغيرتيه كه جونشونو كف دست گرفتن و مردانه دفاع کردن.... چه اونها كه از دورترين مناطق ايران اومدن اينجا...و چه اون مرزنشينها كه تا آخرين نفس حتي يك قدم عقب نگذاشتند
همگي جلوي سرمستي اون وحشي ها ايستادند:بحق هم ايستادند! : تن در مقابل توپ!...و حالا ميشنوي که ميگن: باباب چه خبره؟...چند ساله جنگ تموم شده!!!داغ مردمو تازه نکنيد...
آره اين زخم اول بود كه هميشه انقدر بد بهش پرداختيم كه ديگه فراموش شد که اون ستاره ها کي بودند و براي چي رفتند...
و من هم ناتوان تر از اون كه بتونم تو يه پست!! مظلوميت چند ساله اون شيرزنان و ابرمردها رو كمرنگ كنم...
نميدونم...شايد چون زمان جنگ سنم كمتر از اين بود كه حالا بخوام ادعا كنم مظلوميت اونها رو کاملا!! لمس كرده م....
امروز (آخر شهريور) ميخوام به زخم كهنه دوم بپردازم...که اين دومي براي من و خيليها عيني و ملموسه:
به خوزستان!
جايي كه فقط زمان كوتاهي براي مناسبتي خاص ازش حرف ميزنن... و بعد باز فراموش ميشه تا مناسبت بعدي...
استاني كه بي اغراق!! حق داره به گردن اين مملكت!
اين خاك انقد غريب نگه داشته شده كه حتي خيليها درست نميشناسنش!
چه رسد به اينكه بخوان بدونن اين مردم بعد از جنگ اصلا تونستند به زندگي عادي برگردند؟
.
ظاهرا بله!
اما آمارها خيل عظيم متخصصاي رشته هاي مختلف رو نشون ميده که با پايان جنگ نتونستند خونواده شونو به دياري برگردونن که حالا ديگه خيلي از اون حداقل امکانات سابق رو هم نداشت!!!
آره ...اينطور که ظاهراً ميگن!! همه چيز به روال عادي برگشته...
اما آمار بيماريهاي مختلف تنفسي، عصبي، گوارشي...و آمار نارسايي هاي اجتماعي و فرهنگي اين خاك بعد از جنگ... چيز ديگه اي ميگن...

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت4:20 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

ولادت باسعادت بزرگ مردان تاریخ شکوهمند اسلام

امام حسین ابن علی سید الشهدا(ع) و حضرت ابوالفضل العباس(ع) و امام علی ابن الحسین زین العابدین

را به تمام مسلمانان و روشن دلان جهان  تبریک و تهنیت عر ض می کنم

عشق و عاشقی

حرم عشق

خدای عشق

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت11:5 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

ای مسافر ای جدا ناشدنی ! گامت را آرامتر بردار...

 

 از برم آرامتر بگذر !تا به کام دل ببینمت .

 

 بگذار از اشک سرخ گذر گاهت را چراغان کنم.

 

 آه که نمی دانی سفرت روح مرابه دونیم میکند وشگفتاکه زیستن بانیمی ازتن روح را میفرساید

 

بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را.

 

مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش .

 

با من سخن بگو مگذار یکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه بار را بر نمیتابم .

 

جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز...آرامتر بگذر...

 

وداع طوفان می آفریند ... اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟!

 

باران هنگام طوفان را که میبینی! آری باران اشک بی طاقتم را که مینگری !

 

من چه کنم؟ تو پرواز میکنی و من پایم به زمین بسته است....

 

ای پرنده دست خدا به همراهت ....

 

اما نمیدانی... نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست .....

 

از خود تهی شده ام... نمی دانم تا باز گردی مرا هم خواهی دید یا نه؟؟؟؟؟؟

 شاید..........

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت1:0 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

مهربانم ٬ ای خوب

یاد قلبت باشد ٬ یک نفر هست که این جا

بین آدمهایی ٬ که همه سرد و غریبند با تو

تک وتنها ٬ به تو می اندیشد

و کمی٬

دلش از دست تو دلگیر است....

مهربانم٬ ای خوب

یاد قلبت باشد ٬ یک نفر هست که چشمش٬

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روزدعایش این است٬

زیر این سقف بلند٬ هر کجایی هستی٬به سلامت باشی

و دلت همواره٬محو شادی و تبسم باشد.....

مهربانم ٬ ای خوب

یاد قلبت باشد٬

یک نفر هست که دنیایش را٬

همه هستی و رویایش را٬ به شکوفایی احساس تو٬

پیوند زده

و دلش میخواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد...

مهربانم٬ ای خوب

یک نفر هست که با تو

تک وتنها٬ با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پر احساس و خیال است و سرور

مهربانم این بار٬ یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح٬گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا میکند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش٬ راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی

+نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت8:56 قبل از ظهرتوسط یاسمین | |

سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد اورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم
واسه من که برعکسه کار زمونه
یکی نیست که قدردلم رو بدونه . . .

+نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت4:38 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

میدونی بدترین نوع یه رابطه چیه؟

اینکه کسی که بهش علاقه داری حالا به هر طریق ...!همیشه داشته باشی و ببینیش  ولی نتونی احساساتو  رو واضح بهش بگی... تا اون هم از عذابی که می کشی  با خبر بشه که اگر باهات نمی سوزه نذاره که تو بسوزی  

به جای سوزوندن وخاکستر کردن تو واحساساتت .......تو واحساساتتو بسازه 

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت2:15 بعد از ظهرتوسط یاسمین | |

سلام  تا مدتی نمی خوام بذارم کسی نظر بده  من به دوستای نتی خودم سر می زنم

هرکی خواست می تونه از مطالب وبلاگ استفاده کنه  هرکی دوست داشت می تونه منو لینک  کنه من هم بعدا تمامی اونها رو لینک می کنم

سربلند وپیروزباشید

+نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت8:55 قبل از ظهرتوسط یاسمین |

آخر گذشت


آن زمان کهنه ی دیدار


رفت آن ثانیه های پر هیاهو


شکست آن لحظه های زیبا


و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت9:12 قبل از ظهرتوسط یاسمین |

سلام

بی مقدمه می گم

دلم گرفته   دلم تنگ شده  دل تنگی من به اندازه تمام امیدهای نا امید شده است

به اندازه تمام خواستنهای بر باد رفته

به اندازه تمام آغوش های که برای در بر گرفتن عزیزیها باز شد اما......برای همیشه هم باز ماند

این دفعه دیگه دارم  دیوووووووووووووووووووووووووونه می شم

خداحافظ تا کی نمی دونم باید برم

«از شهر تو رفتیم  و تو را  سیر ندیدم»

خدا حافظ

+نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت2:40 بعد از ظهرتوسط یاسمین |